مـاهی و گــربه [شـهرام مـکری-1394] **

خرید بک لینک

ماهی و گربه شهرام مکری

دژاووهاي دروغين

«ماهي و گربه» فيلم سردرگمي است. انقدر سر به هوا كه حتي از ياد مي برد ادعاي بزرگ معنايي اش را. اينكه زمان يك دايره است!!! و گريزي از اين دايره نيست.

كه اگر حواسش به آن جمع بود بايد در پايان به نقطه اول باز مي گشت و دايره را تمام مي كرد. (مثل فيلم كوتاه محدوده دايره.)
فيلم در بهترين و خوشبينانه ترين نگاه يك چيدمان قابل توجه بصري در چارچوب يك نماست. نه ردي از قصه است و نه كورسويي از مسئله. يا حتي القاي مفهوم دژاوو، كه خاستگاه فيلم است. فقط يك زورازمايي فرماليستي در تجلي اوانگاردي از مفهوم فرم. اوانگارد را يك ارفاق دوستانه به فيلم بپذيريد

در اين ميان مي شود از فيلم استنباطي چنين نيز نمود:

اينكه ساده لوحان همواره طعمه اند و شيادان هميشه شكارچي.

يعني همان داستان كهن صياد و صيد، در اينجا ماهي و گربه. (هرچند كه شكارچيان فيلم بيشتر به روباه شبيه اند تا گربه)
پنجه هاي تيز گربه هر آن در انديشه شكار است حال آنكه ماهي سرگرم رقصي سرخوشانه و بي خبر از كمين. و حتي تصوري از تهديد. همين ساده لوحي است كه ماهي را طعمه كرده و همان زيركي گربه را شكارچي. و اين تمثيلي از دنياي واقعي است. اينكه رياكاران (گربه ها) اغلب پيروزند و مسلط، و خوش باوران (ماهي ها) هميشه يك قدم عقب تر. پرت و غرق در دنياي كودكانه خود. دنيايي صاف و شفاف مثل بركه اي دنج و زلال، اما هم مرز با جنگلي انبوه و درهم، با آدم هايي ژوليده و تيغ به دست. و ماهي ها غافل از اين دنياي اهريمني به هم سيب مي دهند و داستان هاي پرياني به هم مي گويند حال آنكه گربه ها تيغ و تله دارند و گپ و گفتشان، خاطرات مشكوكي از زخم و خشونت و نا امني هاي گذشته است.

اما ايا فرم لايبيرنت وار فيلم در اتمسفري از حس ترس و ابهام كه از موتيف هاي تكرار شونده اي مثل حضور دوقلوها هر جا كه بوي خون و مرگ مي دهد و نيز موسيقي گوتيك كريستف رضاعي، مي آيد، در چه تعادلي با محتواي غالب ان قرار مي گيرد، سوال برانگيز است.

آيا مسئله دايره زمان است؟ كدام دايره؟ دايره اي در كار نيست كه ما را به نقطه صفر برساند. جز چند دايره كوچك كه شايد براي به تعويق انداختن لحظه تلخ شكار است. اما تاخير را چه سود؟ وقتي كه شكار حتمي است.

اما؛ كاش مي شد. كاش مي شد دايره را تمام كرد و به نقطه صفر رسيد. اما مسير را پيمود. پيمود و آگاه شد و ديگر فريب نخورد. كاش مي شد رفت و پاييد سايه هاي تهديد را.

كاش آخرين ماهي از خواب مي پريد وقتي كه آخرين گربه در آب بود....

آرش سياوش

فیلمولوژی-شهریور 95


برچسبها: ماهی و گربه, شهرام مکری, نقد کوتاه, سینمای ایران متولد 65 [مجید توکلی-1395] *1/2...

ما را در سایت متولد 65 [مجید توکلی-1395] *1/2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی