چریک های پلاستیکی
«امكان مينا» فيلم هدر رفته اي است، تا نيمه منطقي پيش مي رود اما از آن به بعد منطق را رها و مسير احساس و عشق و فداكاري و خلاصه هر چيز كه به آبكي شدن فيلم كمك مي كند را پيش مي گيرد، و حسابي آب مي اندازد. و اين شايد يك دليل دارد، فيلمساز ما چريك بازي بلد نيست و اين در حالي است كه بستر فيلمش اساسا يك فضاي چريكي است، نه رمانس. رمانس موضوع فيلم است نه بستر آن. به اين ترتيب فيلمساز از نيمه به بعد بساط يك ملودرام سوزدار را مهيا مي كند و تا مي تواند هم به آن چاشني هاي بي ربط مي افزايد. در واقع از هر چه دم دستش مي رسد، نمي گذرد. از اين رو چريك هايش اسباب بازي اند و پلاستيكي و عشاقش مقوايي و كارتوني. نه چريك مي بينيم و نه ضد چريك. نه حرارت عاشق رودست خورده را مي فهميم و نه پشيماني خائن نادم را باور مي كنيم.
راستي، پشيماني از چه؟!! و مبارزه براي كدام هدف؟!!! ... مبارزه؟؟، سازمان مخوف؟؟، مجاهد؟؟، چريك؟؟، فيلم از اينها داشت؟!! شايد فيلمساز قصد شوخي با ما دارد؟ حتما شوخي مي كند. هيچ چيز جدي نيست.
آرش سیاوش
فیلمولوژی-آذر 95/section>
برچسبها: امکان مینا, کمال تبریزی, نقد کوتاه, سینمای ایران متولد 65 [مجید توکلی-1395] *1/2...
ما را در سایت متولد 65 [مجید توکلی-1395] *1/2 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 3:36