زجر انتظار
ويلايي ها نان احساس ترحمي را مي خورد كه يكسره از مخاطبش به زور مصادره مي كند. نوعي سو استفاده خواسته يا ناخواسته فيلمساز از نقطه ضعف هاي احساسي بيننده اش. فيلم سراسر نمايش انتظار است. البته از نوع تلخ و جانكاهش. پر از اضطراب و دلشوره. انتظار براي شنيدن خبري ناگوار كه پيامدش ضجه و شيون است و يتيمي و بيوه شدن. انتظار براي پايان يك انتظار كشنده و خلاصي از ويلايي بي دريا. و زجر تماشاي اين چشمان منتظر يقينا تأثربرانگيز خواهد بود و چه بسا اشك اور. و البته تحسين و تمجيدي كه نثار اين فريبكاري مي شود!!!
حال سوال اينجاست براي فيلمي كه مدام بيننده اش را از پاشنه زخمي خاك مي كند بايد كف زد يا آنرا نكوهيد و زير سوال برد؟
پ.ن: مي پرسيد زاويه نگاه به جنگ در "ويلايي ها" متفاوت است؟ قبول. اما مگر اين همان ويژگي نيست كه در سفر به چزابه، اتوبوس شب، روزهاي زندگي، بوسيدن روي ماه و انبوهي فيلم ريز و درشت ديگر ديده بوديم؟ آيا اين نگاه متفاوت مي تواند تمام قد پشت نارسايي هاي فيلم بايستد و ضامن موفقيت آن شود؟ به گمانم ابدا.
آرش سياوش
برچسبها:
ویلایی ها,
منیر قیدی,
نقد کوتاه,
سینمای ایران,
سینمای جنگWritten By Arash Siavash at Hour 14:8 |
LINK |
متولد 65 [مجید توکلی-1395] *1/2...
ما را در سایت متولد 65 [مجید توکلی-1395] *1/2 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:59