تنهايي هاي ابدي/span>>/>>/>>/>
مرگ ماهي يك بهانه است. بهانه اي براي جمع شدن دوباره يك اجتماع هم خون اما ناهمگون، پس از مدتها./span>>/>>/>>/>
مرگ ماهي يك درنگ است. درنگي براي يادآوري گذشته. هر چند تلخ و بي خاطره (كه اگر خاطره اي بود يقينا رد پاي واضح تري امروز از آن باقي بود).
همه اينها گمان هايي است كه ماهي از پيامد مرگش مي برده. اينكه مگر مرگش دليل گردهمايي اين خانواده ناتراز را فراهم كند. اميدي كه در وقت حيات تنها حسرتش را خورده.
و مرگ ماهي شايد يك فرصت است. فرصتي براي آشنايي آدم هايي كه روزگاري زير سقف يك خانه با هم به ظاهر آشنا بوده اند.
بدين روي در شمايلي ايثار گرانه، سزاوار مقام يك مادر، آخرين تيرش را مي زند. مرگي خودخواسته، چيزي شبيه يك خودكشي تدريجي ... و وصيت مي كند سه روز خاكش نكنند كه مبادا كوتاهي زمان و شتاب بچه ها حسرتش را ابدي كند. او بچه ها را همه با هم، يكجا و زير همان سقف قديمي مي خواسته./span>>/>>/>>/>
حالا ماهي مرده و نمايش آغاز....بچه ها سر مي رسند. هر يك از جايي كه بقيه تقريبا آدرسي از آن ندارد. برخي براي وداع و برخي هم تنها از روي احساس وظيفه يا عمل به عرفي كه حضور آنها را ملزم مي كند. اين مهم نيست، به هر حال بچه ها مي آيند اما باز هر كدام جايي دور از بقيه مي نشينند و مي خوابند. همه با هم غريبه و از حضور هم معذب. يكي در اتاق، يكي در حياط، يكي آشپزخانه و يكي هم در اتومبيلش. هر وقت هم كه از غار تنهايي شان بيرون مي آيند گرفتار يك جدال بي فرجام مي شوند و باز به تنهايي بر مي گردند. اين جماعت رنگ پريده انگار به تنهايي خو گرفته اند يا نه، آنقدر تنهايي كشيده اند كه ديگر آداب همنشيني را از ياد برده اند. يك فراموشي مزمن و ظاهرا ابدي كه اميدي هم به دواي آن نيست./span>>/>>/>>/>
ماهي در خاك مي خوابد و بچه ها باز به تنهايي خود باز مي گردند. و باز هم جدا و دور از هم. اصلا بي خبر از هم. اينبار اما ديگر ماهي زنده نيست كه مرگش بهانه اميدي دوباره برايشان باشد. اميد ديدار دوباره، و شايد آشتي دوباره، شايد....
آرش سياوش/span>>/>>/>>/>
فیلمولوژی
برچسبها: مرگ ماهی, روح اله حجازی, نقد کوتاه, سینمای ایران متولد 65 [مجید توکلی-1395] *1/2...
ما را در سایت متولد 65 [مجید توکلی-1395] *1/2 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 3:36